h1

مهمانخانه

Januar 5, 2010

روزی شراف الدین بعد از یک سفر دور و دراز از کابل به طرف خانه اش میرفت. در راه به یک مهمانخانه برخورد از خستگی راه تصمیم گرفت که شب را در مهمانخانه بسر ببرد و صبح وقت با بس بعدی بسوی خانه حرکت کند. به پیش خدمت مهمانخانه با لحن آمرانه صدا زد: او بچه یک پیاله چای بیار و بدون تشکر پیاله چای را از بیش خدمت گرفت و نوشید. چند لحظه بعد دوباره پیش خدمت را صدا کرد: او بچه بیا این جا! فردا صبح وقت ساعت شش مرا بیدار کن که از سرویس نمانم. شاگرد مهمانخانه با لحن مودب گفت: به چشم صاحب.

بچه که از مهمان بی ادب خوشش نیامده بود شب وقتی که در خواب بود با تیغ ریشش را پاک زد و سرش را هم اصلاح کرد. صبح وقت ساعت شش او را بیدار کرد و گفت: ساعت شش است سرویس در حال حرکت است عجله کنید.

شرف الدین با عجله مندیلش را بر سر کرده و به طرف خانه روان شد. بعد از سفر دور و دراز به خانه رسیده قطی نصوارش را بیرون کرد تا یک دهن نصوار بیندازد پشت قوطی نصوار در آئینه آن خود را دید با تعجب فریاد زد: شاگرد حرامزاده یک نفر دیگر را از خواب بیدار کرده

h1

Prawn Provencale

Januar 5, 2010

h1

Salman Khan Maine Pyar Kiya 1989

Januar 5, 2010

h1

Anil Kapoor Ram Lakhan 1989

Januar 5, 2010

 

h1

Govinda Shola Aur Shabnam 1992

Januar 5, 2010
h1

Sridevi Lamhe 1991

Januar 5, 2010
h1

Salman Khan Maine Pyar Kiya 1989

Januar 5, 2010
h1

Aamir Khan Aandaz Apna Apna 1994

Januar 5, 2010
h1

Shahrukh Khan And Kajol Devgan Dilwale Dulhania Le Jaenge

Januar 5, 2010
h1

Deepa Saahi HUM 1991

Januar 5, 2010

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.